کجاست جاذبه ات آفتاب من؟ خسته ست / شهاب کوچکت از این مدار پیمایی...

درباره وبلاگ

بایگانی

آخرین پستها

دوستان

پیوندهای مفید

طبقه بندی

پاورقی ها

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :م . حسینی
تاریخ:سه شنبه نوزدهم اردیبهشتماه سال 1391-18:25

وقتی زمزمه های یک عابر پیاده با کلی تاخیر، 2 ساله می شود!


« "یاکریم" از پنجره حمام آمده بود داخل و میان سبدی که لیف و کیسه و دیگر وسایل حمام را توی آن می گذاشتیم، لانه ساخته بود! همان جا هم تخم گذاشته بود و با صبر فراوان، نشسته بود تا جوجه هایش از تخم بیرون بیایند! ... حمام که می کردیم از بین بخارها می دیدمش که دارد نگاه می کند، آب و کف رویش می ریخت و تکان نمی خورد! ... »

آزاده اینها را در حالی برایمان تعریف می کند که قسمتی از مقنعه اش را گرفته جلو دهانش و می خندد! همزمان با تعریف کردن این خاطره، با دستش فاصله ی لانه ی "یاکریمِ" منظور(!) را تا محلی که اهالی خانه دوش می گرفته اند، نشان می دهد که کمتر از یک متر است و باز هم می خندد!! از خنده او و تصور صحنه ای که برایمان با کلامش آفریده، به شدت می خندم؛ جوری که نمی توانم جلو خودم را بگیرم و حتی یادم می رود بپرسم صبر یاکریم بالاخره نتیجه داد یا نه؟ جوجه هایش از تخم در آمدند که تا قبل از یادگرفتن پرواز و کوچ از حمام(!) آنها هم مثل مادرشان از توی بخارها به آدمهای داخل حمام نگاه کنند یا نه؟!

-----------------------


ادامه مطلب



نویسنده :م . حسینی
تاریخ:جمعه بیست و پنجم فروردینماه سال 1391-13:45

میان اینهمه ....



مـــــــــــیان این همــــــــه "شاید" ...

تــــو چـــــــــــقدر "بایدی" !


نذر گل نرگس (عج)








  • تعداد صفحات :238
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
PageRank